خلاصه داستان: فیلم قربانی (Victim) محصول سال ۱۹۶۱ به کارگردانی باسیل دیردن با بازی دریک بوگارد در نقش ملویل فار، وکیل برجستهای است که پس از قتل مرموز شریک عاطفیاش جک، متوجه شبکهای از باجگیری و تهدید میشود؛ جک به دلیل ترس از افشای روابط همجنسگرایانهاش قربانی شده و فار با وجود خطر رسوایی شخصی و حرفهای، دست به افشاگری جسورانهای میزند تا قاتلان را به سزای اعمالشان برساند و علیه تبعیضهای اجتماعی مبارزه کند.
خلاصه داستان: فیلم «مالکیت دیگر دزدی نیست» (۱۹۷۳) به کارگردانی الیو پتری، با بازی فلاویو بوچی در نقش ژولیو کارمند بانک سرکش، اوگو توگنازی و ماریسا سولیناس، داستان مرد جوانی را روایت میکند که از سیستم سرمایهداری و بانکها خشمگین است و با شعار «مالکیت دیگر دزدی نیست» علیه آنها قیام میکند؛ او پولهای بانک را بدون سود و بهره به مشتریان قرض میدهد، زندگیاش را بر پایه ایدههای انقلابی و ضدسرمایهداری میسازد و درگیر درگیریهای عاطفی، سیاسی و اجتماعی میشود که به چالشهای عمیق اخلاقی و طبقاتی منجر میگردد.
خلاصه داستان: فیلم عاشقان تابستانی (۱۹۸۲) به کارگردانی رندال کلیزر با بازی پیتر گالاگر، داریل هانا و والری کنت، داستان مایکل و کیتی زوج جوانی را روایت میکند که در تعطیلات به جزیره سانتورینی یونان سفر میکنند، جایی که با لینا باستانشناس فرانسوی زیبا آشنا شده و وارد رابطهای سهگانه پرشور، اروتیک و پرماجرا میشوند که زندگیشان را برای همیشه تغییر میدهد.
خلاصه داستان: فیلم فن (۲۰۱۶) به کارگردانی مَنییش شارما با بازی شاهرخ خان در دو نقش آری و گورو، داستان جوانی به نام گورو را روایت میکند که طرفدار دوآتشه ستاره بالیوودی آریان خترِی است و زندگیاش را وقف او کرده است. وقتی آریان به موفقیتهایش مغرور شده و از طرفدارانش فاصله میگیرد، گورو که هویت خود را در او گم کرده، دست به یک انتقام شخصی خطرناک و روانی میزند و تعقیب و گریزی نفسگیر در دل بالیوود شکل میگیرد.
خلاصه داستان: فیلم ترانزیت (۲۰۱۸) به کارگردانی کریستین پتزولد با بازی فرانتس روگوسکی در نقش جورج و پائولا بیر، اقتباسی از رمان آنا زگرز است که داستان مهاجری آلمانی را روایت میکند؛ او از دست نازیها فرار کرده و در مارسی فرانسه، هویت نویسندهای مرده را میگیرد تا ویزای خروج به آمریکای جنوبی دریافت کند، اما در این میان با زنی مرموز به نام ماری به همراه همسر خیانتکارش آشنا میشود و درگیر عشقی نافرجام، هویتهای جعلی و فضای پرتنش جنگ جهانی دوم میگردد.
خلاصه داستان: در فیلم «بیش از یک معجزه» (۱۹۶۷) به کارگردانی فرانچسکو روسی، با بازی سوفیا لورن در نقش دختری سادهدل از روستا و عمر شریف به عنوان شاهزادهای مغرور، داستان عاشقانهای فانتزی و جادویی روایت میشود که در آن شاهزاده در حین سفر با جادوگری قدرتمند آشنا شده و برای تصاحب عشق خود، وارد ماجراجوییهای پرماجرا و معجزهآمیزی میگردد؛ جایی که جادو، عشق و طنز با عناصر فولکلور ایتالیایی درهم میآمیزد و به نبردی خیالی میان خیر و شر منجر میشود.
خلاصه داستان: فیلم ژنرال دلا رووره (۱۹۵۹) به کارگردانی روبرتو روسلینی با بازی برجسته ویتوریو دسیکا در نقش اصلی، داستان قمارباز کوچکوقمهای به نام بارونو را در رم اشغالی توسط نازیها روایت میکند؛ او به دستور یک افسر اساس، نقش ژنرال ضدفاشیست و مقاوم ایتالیایی به نام دلا رووره را بازی میکند تا از میان زندانیان پارتیزانان واقعی را شناسایی کند، اما به تدریج با هویت جعلیاش یکی شده و در نهایت با فداکاری واقعی، به نماد مقاومت تبدیل میشود و برنده شیر طلایی جشنواره ونیز میگردد.
خلاصه داستان: فیلم من دیوانه عشق پرم هستم (۲۰۰۳) به کارگردانی سوراج برجاتیا با بازی هریتیک روشن در نقش پرم، کرینا کاپور در نقش سانجنا و آبهیSach بانرجی در نقش راج، داستان سانجنا دختری از خانوادهای ثروتمند را روایت میکند که در سفری به روستا عاشق پرم، جوانی ساده و فقیر میشود. خانواده سانجنا که در آستانه ورشکستگی است، او را مجبور به ازدواج با راج ثروتمند میکنند، اما پرم با تلاشهای خستگیناپذیر و ماجراهای کمدی و رمانتیک، عشق واقعیاش را اثبات میکند و در نهایت خوشبختی را برای همه به ارمغان میآورد.
خلاصه داستان: فیلم مستند «سایکو مجیک، هنری شفابخش» به کارگردانی الکساندر ژورا در سال ۲۰۱۹، به کاوش در مفهوم روانجادو (Psychomagic) میپردازد؛ روشی نوآورانه و نمادین که ژورا برای درمان اختلالات روانی ابداع کرده است. این اثر با نمایش جلسات واقعی درمان، مصاحبه با چهرههایی چون راسِی دِ پالما و پالوکو اوریبه، و روایت تجربیات افراد مشهور مانند آدریان برودی و گاسپار نوئه، نشان میدهد چگونه اعمال هنری و آیینی شخصیسازیشده میتواند زخمهای عمیق روحی را شفا بخشد و زندگیها را دگرگون کند.
خلاصه داستان: در سال ۲۰۲۳، فیلم «انسان، فضا، زمان و انسان» به کارگردانی کازویوشی کوماکیرا با بازیهای برجسته ماچیکو اونو در نقش یوکو و ماساتو هاگیوارا در نقش تاکو، روایتی عمیق و فلسفی از زندگی دو پرستار زن در یک آسایشگاه سالمندان ژاپنی ارائه میدهد؛ جایی که آنها با گذر زمان، روابط انسانی پیچیده، تنهایی وجودی و مرزهای میان واقعیت و خیال دستوپنجه نرم میکنند و در سفری درونی به کاوش مفاهیم فضا، زمان و هویت انسانی میپردازند.