خلاصه داستان: در تبوتاب تب طلای آلاسکا، سم راهی سیاتل میشود تا نامزد دوستش جورج را به نوم بیاورد؛ اما وقتی درمییابد او با دیگری ازدواج کرده، بهجایش دختری به نام آنجل را همراه میآورد. میان عشق، ماجراهای خندهدار و تلاش یک کلاهبردار برای تصاحب معدن طلا، رابطهها پیچیدهتر میشوند.