خلاصه داستان: وقتی بازرگانی فقیر با چیدن رزی سفید خشم هیولایی نیمهانسان را برمیانگیزد، دخترش جولی برای نجات جان پدر فداکاری کرده و به قصر هیولا میرود. او در آنجا با لمس دست هیولا و ابراز عشق، طلسم شوم را شکسته و هیولا را به مردی زیبا تبدیل میکند.