خلاصه داستان: ناتالی، معماری که از فیلمهای عاشقانه متنفر است، پس از ضربه به سر در مترو، در دنیایی بیدار میشود که زندگیاش دقیقاً مثل یک کمدی عاشقانه پیش میرود. او برای بازگشت به واقعیت باید عشق واقعی را بیابد، اما در این مسیر با کلیشههای آزاردهندهی این ژانر دستوپنجه نرم میکند. در نهایت ناتالی کشف میکند که پیش از عاشق شدن، باید یاد بگیرد خودش را دوست داشته باشد.