خلاصه داستان: داستان درباره دختربچه ۹ سالهای به نام شولا است که پس از یک حادثه کوچک در روستایش، به جادوگری متهم و به یک کمپ بیابانی مخصوص ساحرهها تبعید میشود. او در آنجا با قوانین عجیبی روبرو میشود و باید میان پذیرش این سرنوشت تحمیلی یا تلاش برای آزادی، دست به انتخابی سخت بزند.
خلاصه داستان: کوفی، مرد جوانی که سالها در بلژیک زندگی کرده، به همراه همسر باردارش به زادگاهش در کنگو بازمیگردد تا با خانوادهاش دیدار کند. اما این سفر به ظاهر ساده، او را در تاروپود خرافات محلی، جادوگری و اتهامات خانوادگی گرفتار کرده و بازگشتش را به کابوسی هولناک تبدیل میکند.