خلاصه داستان: یک بازیگر میانسال پس از طلاق، برای شروعی دوباره به سینما بازمیگردد و برای تبلیغ فیلم مستقلش مصاحبههایی انجام میدهد. اما در یک کلاس بازیگری، زمانی که از او خواسته میشود این مصاحبهها را بازسازی کند، ناگهان بخشهای کلیدی را فراموش کرده و با بحرانی درونی روبرو میشود که او را به سمت آرزوی بازگشت به خانه و دخترش میکشاند.
خلاصه داستان: انگ جو که پسرش را به دلیل بیماری قلبی از دست داده، همچنان درگیر درد این ضایعه تلخ است و قادر به فراموش کردن آن نیست. او روزهای خود را با کار، نوشیدن و رفتن به کلیسا سپری میکند، اما هیچکدام از این کارها مرهمی بر زخمهایش نیست.
یک روز، مین گو، جوانی که تازه از زندان آزاد شده است، در شرکتی که جانگ جو در آن کار میکند، استخدام میشود. جانگ جو با دیدن لباسهای کهنه و زخمهای روی صورت مین گو، خاطرات تلخی از ۱۲ سال پیش را به یاد میآورد و...