خلاصه داستان: شاعر جوان، هافمن، در میخانه از سه عشق ناکامش میگوید: عروسکی مکانیکی، زنی فریبکار در ونیز و دختری بیمار که آوازخواندن برایش مرگبار است. این روایت خیالانگیز، او را با فریب، جادو و اندوهِ عشق روبهرو میکند.
خلاصه داستان: اولگا، ماشا و ایرینا در شهری کوچک و دور از مسکو، در حسرت بازگشت به زندگی پرشور گذشتهاند. ازدواج برادرشان با ناتاشا و دلبستگیهای عاشقانه و ناکام، آرامآرام رؤیاهای سه خواهر را زیر سایهٔ گذر زمان و اندوه میبرد.