خلاصه داستان: در وینِ پس از جنگ، ماری و گرتِه در محلهای فقیرنشین برای نجات خود و خانوادههایشان میجنگند؛ بحرانی که فقر، فساد و فرصتطلبی، سرنوشت آدمهای محله را به هم گره میزند.
خلاصه داستان: مگدانا، بیوهای تهیدست، با فروش ماست روزگار سه فرزندش را میگذراند. بچهها الاغی بیمار و رهاشده را پیدا میکنند و با مهربانی درمانش میکنند؛ اما صاحب پیشینِ ثروتمندش برای پسگرفتن حیوان از راه میرسد.