خلاصه داستان: دو دانشجو از طبقات متفاوت، پارشیا و آرچی، عشقی ممنوعه را آغاز میکنند و در برابر تعصب طبقاتی مقاومت میکنند. پس از سالها مهاجرت و سختی، در شهر هیدرآباد ازدواج میکنند و زندگیای آرام برای فرزندشان میسازند. اما خانوادهٔ آرچی با قتل اعتراضی، آرزوی آزادیشان را خنثی میکند و انتها را تراژیک میسازد.