خلاصه داستان: داستان دو غریبه که هر شب در رویاهایشان با یکدیگر ملاقات میکنند و تصمیم میگیرند در دنیای واقعی به دنبال هم بگردند. اما این مسیر عاشقانه، آنها را با چالشهای عاطفی عمیق و سختترین آزمونهای زندگی از جمله بیماری سرطان روبرو میکند.
خلاصه داستان: لورانت، مردی ۲۹ ساله، بیکار و بیخانمان، در فصل گرما به یک اقامتگاه اسکی پناه میبرد و پیوندهای غیرمنتظرهای با ساکنان محلی برقرار میکند. اما با فرا رسیدن زمستان و هجوم گردشگران، او خود را در موقعیتی مییابد که رهایی و خروج از آنجا دیگر به این آسانیها نیست.