خلاصه داستان: پدر جولیو، کشیش جوانی است که پس از سالها به زادگاهش بازمیگردد تا آرامش یابد، اما با واقعیت تلخِ ناامیدی، افسردگی و فروپاشی زندگی اطرافیانش روبرو میشود. او که تمام تلاشش برای نجات دیگران به بنبست میرسد، در نهایت تصمیمی سرنوشتساز برای رهایی و آرامش خود میگیرد.