خلاصه داستان: در روستایی کوچک، سیرکی با گربهای عینکی از راه میرسد که با برداشتن عینکش، رنگ واقعی و رازهای پنهان مردم را آشکار میکند. این رازها آشوبی به پا میکنند و معلمی به نام رابرت را درگیر ماجرایی خیالانگیز درباره عشق، صداقت و خیالپردازی میسازند.