خلاصه داستان: زهره و اولگن، دو نوجوان خسته از زندگی یکنواخت روستایی، در یک ایستگاه خدمات بینراهی کار میکنند و در آرزوی آیندهای بهتر هستند. اما با ورود یک راننده کامیون به نام ماهور، زندگی زهره وارد مسیر پیچیدهای از عشق، اشتیاق و ناامیدی میشود. این فیلم تصویرگر سرگردانی نسل جوان در برزخ میان رویاها و واقعیتهای تلخ است.
خلاصه داستان: «رفقی» مردی سادهلوح و دستوپا چلفتی است که به طور تصادفی درگیر ماجراهای یک گروه مافیایی خطرناک میشود. او در این میان نه تنها باید برای نجات جان خود تلاش کند، بلکه درگیر یک ماجرای عشقی غیرمنتظره و کمدی میشود که زندگیاش را کاملاً دگرگون میسازد.
خلاصه داستان: بر اساس یک داستان واقعی در سال 1948، افسر گمرک مهدی با وظیفه ایجاد مرز بین ترکیه و سوریه و تقسیم زادگاهش روبرو می شود. او از درد و رنجی که در خانواده ها آشکار می شود بی خبر است...
خلاصه داستان: شابان، جوان سادهدل روستایی، با رویای ثروتمند شدن به استانبول میآید اما خیلی زود فریب خورده و تمام پولش را از دست میدهد. او پس از آشنایی با یک بازرگان ثروتمند، عاشق یک دختر گلفروش نابینا میشود و تمام تلاش خود را میکند تا هزینه جراحی چشم او را تامین کند.
خلاصه داستان: جلال و سرن پس از شش سال رابطه عاشقانه، به دلیل یک مشاجره ناگهانی و اشتباهی بزرگ از هم جدا میشوند. جلال که به زندگی آزادانه خود بازگشته، خیلی زود پشیمان شده و تلاش میکند تا دل سرن را دوباره به دست آورد، اما با قلبی شکسته و راهی دشوار روبرو میشود.
خلاصه داستان: فرهاد و زینپ زوجی عاشق هستند که زندگی آرامی دارند، اما با ورود ناگهانی نازلیگل، عشق اول فرهاد، زندگیشان دستخوش طوفان میشود. این درام عاشقانه با به چالش کشیدن وفاداری، سوالی بزرگ را مطرح میکند: آیا در یک مثلث عشقی، جایی برای صداقت و تعهد وجود دارد؟