خلاصه داستان: در شهر ساحلی گوا، دو باند رقیب و سرسخت «عقابها» و «عقربها» برای تصاحب قلمرو با یکدیگر میجنگند. اما با ورود راهول و دلباختگی او به شریلی، خواهر دوقلوی رئیس باند عقابها، رازهای خانوادگی قدیمی فاش شده و مسیر این دشمنی خونین به سمتی غیرمنتظره کشیده میشود.
خلاصه داستان: گروهبان تاد، سربازی بیرحم که از کودکی برای جنگیدن آموزش دیده، پس از ظهور نسل جدید سربازان ژنتیکی، منسوخ شده و در یک سیاره زبالهای رها میشود. او در آنجا با گروهی از مهاجران صلحطلب آشنا میشود و حالا باید برای نجات جان آنها، تک و تنها در برابر ارتش جدید و پیشرفته ایستادگی کند.
خلاصه داستان: دو خبرنگار رقیب و جاهطلب تلویزیونی برای کسب رتبه برتر با یکدیگر رقابت میکنند، اما زمانی که با پرونده مردی بیگناه مواجه میشوند که برای انتقام از سیاستمداری فاسد به اعدام محکوم شده، اختلافات را کنار میگذارند. آنها متحد میشوند تا با افشای حقیقت و مبارزه با فساد رسانهای و سیاسی، جان او را نجات دهند.
خلاصه داستان: «محبتها» داستان نبرد میان عشق و ترس در یک کالج پسرانه سختگیر است که مدیر سرسخت آن، هرگونه ابراز عشق را ممنوع کرده است. با ورود راج آریان، معلم موسیقی پرشور، سه دانشجو تشویق میشوند تا از ندای قلب خود پیروی کنند و در برابر این قوانین بیرحمانه بایستند.
خلاصه داستان: داستان جیمی، یک خواننده و رقصنده خیابانی فقیر که با غلبه بر سختیها و رقیبان سرسخت، به ستاره بزرگ موسیقی دیسکو تبدیل میشود؛ اما در این مسیر با چالشهای خانوادگی و عشقی بزرگی روبرو میگردد.
خلاصه داستان: داستان عشقی چونیانگ، دختر یک گیسانگ، و منگیونگ، پسر یک مگیسترال، در کره دوران چوسان. وقتی منگیونگ برای امتحان دولتی به پایتخت میرود، چونیانگ با دشمنی فرماندار فاسد روبرو میشود که او را مجبور به خدمتگزاری میخواهد، اما وفادار به عشقش مقاومت میکند. این فیلم بازسازی مدرنی از افسانهٔ کلاسیک پانسوری با زیباییهای بصری و احساسی است.
خلاصه داستان: این مستند تماشایی، تجدید دیدار خاطرهانگیز بازیگران و عوامل تئاتر موزیکال معروف «بهار بیداری» را پس از ۱۵ سال برای یک کنسرت خیریه ویژه به تصویر میکشد. در این اثر، بینندگان شاهد تمرینها، مرور خاطرات مشترک و اجرای زنده و احساسی قطعات کلاسیک این نمایش ماندگار خواهند بود.
خلاصه داستان: ایشان، تهیهکننده موسیقی جذاب و بیمسئولیت اهل بمبئی، پس از طرد شدن توسط دوستدخترش با فروپاشی زندگیاش مواجه میشود. اما آشنایی او با همسایه جدیدش، گاوری، مسیر زندگیاش را تغییر داده و او را با مفهوم واقعی عشق، تعهد و مسئولیتپذیری آشنا میکند.
خلاصه داستان: در میان جنگ خونین و سیصد ساله دو قبیله بزرگ در گوجرات، «رام» و «لیلا» از دو جبهه رقیب، عاشق یکدیگر میشوند. این عشق ممنوعه آنها را در برابر خشم خانوادهها، خیانتهای نزدیکان و سرنوشتی تلخ و فاجعهبار قرار میدهد که صلح و بقای هر دو قبیله را به چالش میکشد.