خلاصه داستان: داستانی در مورد یک زن که به آرامی در حال از دست دادن حافظه اش است و مردی که به خاطر عشق مسئولیت مراقبت از اون رو به عهده می گیرد و کنارش می ماند…
خلاصه داستان: این سریال داستان زندگی افرادی که در بیمارستان به عنوان فیزیوتراپیست، متخصصان توانبخشی، رادیولوژیست ها، پرستاران، دانشجویان پزشکی و… کار می کنند را نشان می دهد. یه جه ووک (Lee Joon hyuk) به عنوان یه فیزیوتراپیست کار می کنه و همچنین آموزش این کار را بر عهده داره. اون به عنوان رهبر تیم در بیمارستان شروع به کار میکنه. وو بو یانگ (Lee Yu bi) 3 سال به عنوان یه فیزیوتراپیست کار کرده، اون در ابتدا می خواست شاعر بشه، امابه دلیل فقر خانوادگی، مجبور شد فیزیوتراپ بشه. شین مین هو (Jang Dong yoon) کارآموز فیزیوتراپیه ولی علاقه ای به این کار نداره . نمرات اون به اندازه کافی برای رشته پزشکی خوب نبود ولی چون پدر و مادرش هر دو پزشکن اونو مجبور به خوندن این رشته کردن.
خلاصه داستان: کیم جه ووک (بائه سو بیم) یه معمار موفقه و همسرش سو جی یونگ (هان چه یونگ) نیز شغل گویندگی داره. این دو بعد از اینکه پسرشون به یک بیماری کشنده دچار میشه برای نجاتش دست به هر کاری میزنند…
خلاصه داستان: مون ها وون (Jung Hae-In) برنامه نویس هوش مصنوعی و بنیانگذار سایت M&H است ، او فردیست که معمولا هیچ گاه عصبی نشده و فکر میکند برای علاقه و دوست داشتن شخصی ، بخش کوچکی از توجه او کافیست ، از طرفی هان سئو وو (Chae Soo-Bin) آهنگ ساز موسیقی کلاسیک است و با وجود مشکلات فراوان و نداشتن خانه و خانواده ، باز هم با فکری مثبت ، زندگی خود را پیش برده و در زمان سختی با حل ریاضی به آرامش میرسد و…
خلاصه داستان: ژونگ می بائو صاحب زیبای یک کافی شاپ بود که به صورت ناگهانی در برج هورایزن به قتل میرسد. در زمان مرگ بدلیل اینکه بر روی چهره او هنوز آرایش عروسکی وجود داشت نام این پرونده را “پرونده قاتل عروسک” نام گذاری کردند. پس از تحقیقات و بررسی سرنخ ها به سه مظنون میرسند که …
خلاصه داستان: چوی گانگ تا (Song Il gook) با خودش عهد می بندد که انتقام مرگ خانواده اش را بگیرد. او باور دارد که می تواند با استفاده از قدرتش و رهبری یک گروه زیرزمینی، کسانی که بهش صدمه زدند را مجازات کند. اما ، خب تمام این باورهاش ، وقتی که عاشق یه خبرنگار به اسم جین بو بائه (Han Chae young) می شود، از بین می روند.
خلاصه داستان: داستان درباره یه دختر زیباست که به طور تصادفی گوی روح آبی رو برداشت و شاهزاده ای رو بیدار کرد. اون و شاهزاده به طور تصادفی قرار داد خدمتکار و ارباب رو امضا کردند، گرچه اولش باهم اختلاف دارن اما با شروع ماجراجویی باهم دیگه کار میان. اسرار رو کشف میکنند و عشق را از این طریق پیدا میکند
خلاصه داستان: "جی گانگ هویی" به خاطر شغل پدرش که مدیر متل بود، در متل کالیفرنیای روستای زادگاهش بزرگ شد. مادرش هم دورگه بود و همین پیشینه خانوادگی متفاوت باعث شد که همیشه سوژه پچپچ و غیبتهای اهالی محل باشه و این زخمی عمیق روی دلش گذاشت. با اینکه دل به "چئون یئون سو"، دوست دوران بچگیش داده بود، وقتی به 20 سالگی رسید روستا رو ترک کرد و راهی سئول شد. حالا بعد از 12 سال، با اینکه به عنوان طراح داخلی به اوج موفقیت رسیده، به دلایلی تصمیم میگیره به زادگاهش برگرده و دوباره با عشق اولش روبرو میشه. "چئون یئون سو" که الان دامپزشک روستاست، تو تمام این سالها فقط گانگ هویی رو دوست داشته، ولی برای فرار از دست کشاورزهایی که میخوان دخترهاشون رو بهش معرفی کنن، شایعه نامزدیش با یه دامپزشک دیگه رو تکذیب نمیکنه. حالا بعد از 12 سال، عشق اولش دوباره سر و کلهاش پیدا شده.
خلاصه داستان: "یون گا مین" دانشآموزی هست که با اینکه خیلی دلش میخواد درسخون باشه، فقط دست و پنجهاش خوب کار میکنه! اون توی بدترین مدرسه دنیا یه گروه مطالعه تشکیل میده و داستان پر هیجانی رو برای قبولی در دانشگاه رقم میزنه. ظاهرش شبیه شاگرد زرنگاست ولی توی مدرسه فنی و حرفهای "یوسونگ" که از بدترین مدارسه درس میخونه. با اینکه شب و روز درس میخونه، نمرههاش یه ذره هم بهتر نمیشه. با این حال سر سختانه پای درس میشینه تا به هدفش که قبولی دانشگاهه برسه. اما وقتی دوستای گروه مطالعهاش قلدری میبینن، عینکش رو در میاره، کت مدرسهاش رو میندازه کنار و هنر رزمیش رو نشون میده. "لی هان گیونگ"، معلمش که در دوران دانشگاه بهش درس میداده، حالا به عنوان معلم موقت باهاش دوباره روبرو میشه و یه رازی رو هم پیش خودش نگه داشته.