خلاصه داستان: زندگی فرح زمانی به هم میریزد که او وظیفه دارد در مراسم عروسی سابقش کار کند، مردی که پنج سال پیش پاهایش سرد شد و هرگز به مراسم عروسی خود نیامدند.
خلاصه داستان: باریش گوونر به عنوان رئیس بخش پزشکی بیمارستان هیسارونو، یکی از قدیمیترین و مجهزترین بیمارستانهای استانبول منصوب شد. با این حال، هیسارونو، یکی از بهترین بیمارستان های زمان خود، دوران سختی را سپری می کند. با آمدن یک رئیس پزشک جوان و ایده آل، داستان کل بیمارستان بازنویسی می شود. باریش ؛ در مسیر تلاش برای راه اندازی بیمارستان نه تنها باید با مشکلات زندگی خود دست و پنجه نرم کند، بلکه همراه با همکارانش که دل هایشان را یکی پس از دیگری به دست آورده، وارد نبردی سخت برای بیمارانش می شود.
این سریال بر اساس سریال آمریکایی «آمستردام جدید» ساخته شده .
خلاصه داستان: عصر روزی که ملیکه اولین حقوقش رو گرفته بود با هیجان ویترین مغازه ها رو نگاه میکرد و برای برگردوندن پسرش کاعان از مدرسه دیر کرد. کاعان که جلوی مدرسه منتظر بود، متوجه یه جوجه تیغی میشه و تا یه پارک دنبال جوجه تیغی میره. در این حین افه، پسر 12 ساله ی طغرل و زینب هم در پارک بود. افه که متوجه میشه کاعان گم شده، سعی میکنه اونو به کلانتری ببره. ملیکه و الیاس هم که دیوانه وار در کوچه خیابون ها دنبال پسرشون میگشتن، خبر خیلی ناگواری میشنون و بعد از اون اتفاق دیگه هیچوقت زندگی دو خانواده مثل سابق نخواهد شد
خلاصه داستان: سه دوست دوران کودکی، حالا در جوانی نیز با هم هستند. یکی شیفته دختر کارگری چون خودش میشود. دیگری در دام زنی شیاد اسیر است و سومی دلباخته موسیقی شده و در این رشته فعالیت میکند. دوست دوم به وسیله زن مورد علاقهاش، گرفتار تبهکاران شده و به هرز میرود. دو دوست دیگر که متوجه این امر شده اند، با یک سلسله عملیات با یاری پلیس، دوست خود را نجات داده و او را در مسیر زندگی طبیعیاش قرار میدهند.