خلاصه داستان: "رامنفروشی پسران خوشتیپ" داستان یانگ اونبی، یه دانشجوی دانشگاه که برای امتحان معلمی درس میخونه و آرزوی معلم دبیرستان شدن داره، رو روایت میکنه. اون بهطور اتفاقی با چا چیسو، پسر مغرور و خوشقیافه وارث بزرگترین شرکت مواد غذایی کره، آشنا میشه. اونبی اول فکر میکنه چیسو کارمند شرکته، بعد دانشجوی دانشگاهش و بعد شاگرد دبیرستانی که قراره اونجا کارآموزی کنه. این سوءتفاهمها باعث کلی موقعیت خندهدار میشه. هردوشون آخر سر توی یه رامنفروشی که چوی کانگهیون، یه صاحب تنبل، ادارهش میکنه و پر از پسرای خوشتیپه کار میکنن. سریال پر از کمدی رمانتیک، سوءتفاهمهای بامزه و یه مثلث عاشقانه بین اونبی، چیسو و کانگهیون با بازی قوی جونگ ایل-وو، لی چونگ-آه و لی کی-وو، قصهای شاد و سرگرمکننده درباره عشق، دوستی و دنبال کردن رویاها رو تعریف میکنه، هرچند بعضیها میگن رابطه عاشقانه بین یه کارآموز و دانشآموز دبیرستان یه کم عجیبه و پایانبندی میتونست قویتر باشه
خلاصه داستان: "مشت و خشم" داستان گوک-هیون، یه گزارشگر آزاد ویدئویی که حس ششمش برای پیدا کردن سوژههای جنجالیه، و کی-مان، یه کارآگاه سابق که بعد از کشته شدن همکارش تو یه مأموریت علیه باند مواد مخدر و چاقو خوردن تو سرش، با یه تیغه تو مغزش زندگی میکنه، رو روایت میکنه. کی-مان که زندگیش نابود شده، دنبال انتقام از جونگ ته-هوا، رئیس باند مواد مخدره. گوک-هیون با شرط فیلمبرداری از این انتقام، همراه کی-مان میشه. تو مسیر، اونا با سول-لان آشنا میشن که دنبال خواهر گمشدهش، سونگ-هوا، معشوقه ته-هواست. هر سه به یه جزیره متروکه تو جنوب میرن تا ته-هوا رو پیدا کنن. فیلم که پر از اکشن، جنایت و انتقامه، با صحنههای مبارزه خلاقانه و خشونت خام، قصهای سریع و پرتنش درباره انتقام و رستگاری رو تعریف میکنه، هرچند بعضیها میگن ویرایش سریع صحنهها و کیفیت صدای ضعیف به تجربه آسیب زده.
خلاصه داستان: "یافتن آقای سرنوشت" داستان هان گی-جون، یه کارمند اخراجی که حالا آژانس مسافرتی خودشو داره، رو روایت میکنه که اولین مشتریش، سو جی-وو، یه کارگردان تئاتر با وسواسای عجیب، ازش میخواد عشق اولش، کیم جونگووک، رو پیدا کنه. گی-جون که به پول نیاز داره، قبول میکنه و اونا با هم شروع به گشتن دنبال کیم جونگووکهای مختلف توی کره میکنن، از سئول تا بوسان. توی این سفر، گی-جون و جی-وو با کلی موقعیت خندهدار و آدمای عجیب روبهرو میشن، مثل یه سرباز، یه معلم و حتی یه گانگستر که همشون اسمشون کیم جونگووکه. کمکم، رابطه اونا از مشتری و کارمند به دوستی و شاید یه چیز بیشتر تبدیل میشه، در حالی که جی-وو هنوز دنبال عشق گمشدهشه. فیلم که از یه نمایش موزیکال معروف کرهای اقتباس شده، پر از کمدی رمانتیک، ماجراهای بامزه و لحظههای احساسیه که درباره پیدا کردن عشق و کنار اومدن با گذشتهست، هرچند بعضیها میگن داستانش قابلپیشبینیه و پایانش زیادی سادهست.
خلاصه داستان: "مبارز در باد" داستان چوی بائه-دال، یه جوون کرهای رو روایت میکنه که اواخر جنگ جهانی دوم با آرزوی خلبان جنگنده شدن به ژاپن میره. اما بهجای پرواز، خودشو وسط تبعیض، یاکوزا و سربازای آمریکایی تو خیابونای ژاپن پیدا میکنه. بعد از تحقیر و شکست تو مبارزه، با کمک بومسو، مربی قدیمی تکواندوش، دوباره تمرین کاراته رو شروع میکنه. بائه-دال با الهام از کتاب "پنج حلقه" نوشته میاموتو موساشی، 18 ماه تو کوهها تمرین میکنه و سبک کاراته کیوکوشین رو خلق میکنه. با اسم جدید ماسوتاتسو اویاما، به شهر برمیگرده و یکییکی بهترین مبارزای ژاپن، از کاراته تا جودو و نینجوتسو، رو شکست میده و به یه قهرمان ملی تبدیل میشه. تو این راه، عاشق یوکو، یه ژاپنی، میشه و با کاتو، رئیس انجمن کاراته ژاپن که از یه خارجی متنفره، روبهرو میشه. فیلم که بر اساس مانگای "Karate Baka Ichidai" و زندگی واقعی اویاما ساخته شده، پر از اکشن، درام و مبارزههای نفسگیره که روحیه جنگجویی و مبارزه با تبعیض رو نشون میده، هرچند بعضیها میگن داستان زیادی ساده شده و بعضی صحنهها اغراقآمیزه.
خلاصه داستان: "پادشاه مد" داستان کانگ یانگگول، یه طراح درجهسه که توی بازار دونگدَمون لباسهای تقلبی میفروشه، رو روایت میکنه. اون که هیچوقت رویایی برای آینده نداشته، وقتی با لی گا-یونگ، یه دختر باهوش با استعداد طراحی که پدر و مادرش رو تو تصادف از دست داده، آشنا میشه، انگیزه پیدا میکنه تا توی دنیای مد موفق بشه. گا-یونگ با بورسیه به یه مدرسه مد توی نیویورک میره، اما مشکلات مالی و توطئههای مادام جو، نگهبانش، راهشو سخت میکنه. از اون طرف، جونگ جه-هیوک، وارث یه شرکت بزرگ مد، و چوی آنا، طراح زیر دست یه برند معروف و عشق سابق جه-هیوک، وارد یه مربع عشقی پیچیده با یانگگول و گا-یونگ میشن. سریال پر از درام عاشقانه، رقابت و خیانته و نشون میده این چهار نفر چطور توی دنیای بیرحم مد برای موفقیت میجنگن. بااینحال، پایانبندی غافلگیرکننده و غمانگیزش، که با مرگ یه شخصیت اصلی تموم میشه، خیلی از بینندهها رو ناامید کرد و باعث شد بعضیها بگن سریال از وسط داستان از ریل خارج شده.
خلاصه داستان: "مبارز سرنوشت" داستان چن چانگشنگ، یه یتیم که توی رودخونه رها شده و توسط یه راهب تائوئیست پیدا شده، رو روایت میکنه. چانگشنگ که در واقع چهارمین شاهزاده خاندان سلطنتی چنست، به یه بیماری لاعلاج مبتلاست که نمیذاره بیشتر از ۲۰ سال عمر کنه. برای پیدا کردن راه درمان، معبد تائوئیستش رو ترک میکنه و با یه طومار نامزدی که داره، به پایتخت میره تا توی یه آکادمی معروف درس بخونه. اونجا با شو یورونگ، دختری که از بچگی بهش قول ازدواج داده شده، و بای لوئو هنگ، یه پرنسس از قبیله هیولاها، آشنا میشه. چانگشنگ همراه با دوستای جدیدش، مثل تانگ سیوشش، یه نابغه انسانی، و شوآنیوان پو، یه جنگجوی هیولا، توی آزمون بزرگ "داچائو" شرکت میکنه تا به سنگ مقدس برسه که میگن میتونه سرنوشتش رو عوض کنه. سریال که از رمان "Ze Tian Ji" نوشته مائو نی اقتباس شده، پر از اکشن، ماجراجویی، فانتزی و یه کم عاشقانه عمیقه که با معماهای باستانی، جلوههای ویژه CGI و داستان پیچیدهای از نبرد بین انسانها، شیاطین و هیولاها، بیننده رو غرق خودش میکنه. هرچند بعضیها میگن نسبت به رمان و انیمیشن، سریال بعضی بخشهای مهم رو حذف کرده و داستان گاهی گنگ میشه.
خلاصه داستان: "فنگ شویی" داستان پارک جه-سانگ، یه استاد پونگسو (فنگ شویی کرهای) رو روایت میکنه که توی دوره چوسان میتونه زمینهایی با انرژی خوب برای خونه، مغازه و قبر پیدا کنه که به باور مردم، قبر مناسب میتونه برای نسلهای بعدی شانس و قدرت بیاره. وقتی جه-سانگ توطئهای درباره قبر ولیعهد رو فاش میکنه، خانوادش رو تو یه آتشسوزی عمدی که خانواده قدرتمند کیم راه انداختن از دست میده. سیزده سال بعد، هونگسون دِوونگون، یه اشرافی از یه خاندان سقوطکرده، به جه-سانگ پیشنهاد میده تا با هم خانواده کیم رو از قدرت بندازن. اونا دنبال یه زمین نادر میرن که میگن دو پادشاه از یه خانواده تولید میکنه، اما اهدافشون از این زمین کمکم با هم فرق میکنه. این فیلم که پر از درام تاریخی، اکشن و پیچشهای سیاسیه، با بازی قوی چو سونگ-وو و جیسونگ، نگاهی عمیق به فنگ شویی و نقشش تو سرنوشت و قدرت داره، هرچند بعضی نقدها میگن شخصیتهای فرعی مثل گروه استادای پونگسو زیاد استفاده نشدن و داستان میتونست جمعوجورتر باشه.
خلاصه داستان: "اگه بمیری خوشحال میشم" داستان لی رو-دا، یه کارمند ساده و مهربون توی یه شرکت، رو روایت میکنه که از رئیسش، بک جینسانگ، بهخاطر رفتار مغرورانه و بداخلاقش متنفره. جینسانگ، سرپرست تیم، همیشه فکر میکنه حق با اونه و با کارمنداش بد برخورد میکنه. شبی تو ۱۴ آوریل، رو-دا خواب میبینه جینسانگ با کامیون تصادف میکنه و میمیره. وقتی صبح بیدار میشه، میفهمه هنوز ۱۴ آوریله و تو یه حلقه زمانی گیر افتاده! رو-دا حالا باید هر روز تلاش کنه جینسانگ رو از مرگ نجات بده تا حلقه زمانی بشکنه. این وسط، با کانگ جونهو، یه همکار خوشقلب، و بقیه اعضای تیم همراه میشه و کمکم میفهمه جینسانگ گذشته سختی داشته که رفتارش رو توضیح میده. این سریال که از یه وبتون به همین اسم اقتباس شده، پر از کمدی، فانتزی، عاشقانه و درسهای زندگیه که با طنز مشکلات محیط کار و روابط انسانی رو نشون میده. شیمی بین رو-دا و جینسانگ، که از نفرت به درک متقابل میرسه، حسابی درخشانه.
خلاصه داستان: "غریزه مرگبار" داستان جانگ-وو رو روایت میکنه که بعد از مرگ والدینش توی تصادف، از خواهر کوچیکترش، اون-جی، مراقبت میکنه. اون که خیلی مراقبشه، یه شب وقتی خونه نیست، اون-جی غیبش میزنه و سه روز بعد جنازهش با بدن کبود توی یه سطل آب پیدا میشه. هیچ شاهد یا مدرکی برای قتل نیست. جانگ-وو که عزادار و خشمگینه، سراغ شمنگری میره تا روح اون-جی رو آروم کنه، ولی توی مراسم یه مرد مشکوک رو میبینه و حس میکنه روح خواهرش داره راهنماییش میکنه که قاتل رو پیدا کنه. اون با شی-اون، یه دختر منزوی با قدرت دیدن مرگ آدما قبل از وقوعش، همراه میشه. جانگ-وو به یه داروساز محلی به اسم مین شک داره که همه تو شهر به مهربونی میشناسنش، ولی هیچکس حرفش رو باور نمیکنه. این فیلم که با الهام از یه داستان واقعی تو بوسان ۱۹۹۱ ساخته شده، پر از تعلیق، معما و یه کم حس و حال ماوراییه که با بازی قوی جو وون، یو هه-جین و لی یو-یونگ، یه قصه جنایی نفسگیر و احساسی ارائه میده.
خلاصه داستان: "طعم مال توئه" داستان لو ویشون، یه منتقد شراب نابغه با حس چشایی بینقص، رو روایت میکنه که با هه بو-زوی، یه دختر شاد و سرزنده که از بچگی حس چشاییش رو از دست داده، روبهرو میشه. بعد از یه بوسه اتفاقی، حس چشایی این دو جابهجا میشه—هه بو-زوی حالا میتونه طعمها رو حس کنه و لو ویشون هیچی نمیفهمه! این جابهجایی عجیب اونا رو مجبور میکنه با هم کار کنن تا مشکل رو حل کنن، در حالی که لو ویشون باید جایگاهش بهعنوان یه منتقد معروف رو حفظ کنه. وسط این ماجرا، یه راز تاریک از گذشته و یه داستان عشقی پیچیده شکل میگیره. این سریال که پر از کمدی، فانتزی و عاشقانهست، با آموزش شراب و لحظههای شیرین، یه ماجرای سرگرمکننده با یه کم معما و هیجان ارائه میده، هرچند بعضی بینندهها از شیمی رمانتیک بین بازیگرای اصلی و شخصیت سادهلوح هه بو-زوی انتقاد کردن.