خلاصه داستان: داستان درباره کیم دالی، یه محقق هنر که تو موزه کار میکنه، و جین مو-هاک، پسر یه خانواده که از یه رستوران کوچیک به یه شرکت بزرگ رستورانداری رسیدن، است. دالی که از یه خانواده باکلاس میاد و هفت زبون بلده، با مو-هاک که تحصیلات درست حسابی نداره ولی توی پول درآوردن حرفهایه، تو هلند به طور اتفاقی آشنا میشن. وقتی بابای دالی میمیره و موزهشون ورشکست میشه، مو-هاک که طلبکاره دوباره سر راه دالی قرار میگیره. این دو تا با وجود تفاوتهاشون کمکم عاشق هم میشن و سعی میکنن موزه رو نجات بدن. این سریال یه کمدی رمانتیک پر از لحظههای بامزه و احساسیه.
خلاصه داستان: داستان درباره دانشآموزای دبیرستانیه که دنبال دوستی واقعی هستن. سونگ مینا که تو دوران راهنمایی مورد آزار و اذیت قرار گرفته بود، برای تحصیل به خارج از کشور میره. اون یه شخصیت شاد و خوشبینه، ولی وقتی به کره برمیگرده، معلومه که گذشته هنوز اذیتش میکنه. مینا تو سال اول دبیرستان با دوستای جدیدش آشنا میشه و زندگیشو لذت میبره، تا اینکه یه روز اون کسی که اذیتش کرده بود دوباره جلوش ظاهر میشه. این سریال وب کوتاه درباره دوستی، زخمای گذشته و رشد شخصیتهاست.
خلاصه داستان: داستان درباره یه کافه جادویی به اسم "دیلی مونز" است که آرزوهای آدما رو برآورده میکنه. کانگ جی-هون، یه پسر جوونه که از حسادت تو گذشتهاش یه خشونت تو مدرسه انجام داده و حالا با پشیمونی زندگی میکنه. این سریال وب درباره داستانهای جووناییه که تو این کافه جمع میشن و با آرزوهاشون و مشکلاتشون روبهرو میشن. پر از احساسات، درام کوتاه و لحظههای جادوییه که زندگی روزمره رو خاص میکنه.
خلاصه داستان: داستان درباره سه شمن یا جادوگره که توی یه رقابت عجیب برای اثبات مهارتهاشون هستن. شین-نام، یه شمن تازهکار که از یه مدرسه شمنها فارغالتحصیل شده و بهش میگن تقلبی، چانگ-دام که یه شمن واقعیه و روح یه بچه توشه، و سونگ-جون، یه شمن میانسال که قدرتش رو به افوله. این سه نفر توی یه منطقه که قراره بازسازی بشه با هم رقابت میکنن تا بهترین باشن. فیلم با طنز شروع میشه و کمکم به یه کمدی-هیجانی عجیب تبدیل میشه که با یه مراسم جنگیری بزرگ تموم میشه.
خلاصه داستان: داستان درباره یه جراح ماهر به نام لی هه-سونگ است که توی بیمارستان کار میکنه و با مشکلات زیادی روبهروئه، چون همیشه به فکر بیماراشه نه قوانین. وقتی یه زلزله بزرگ سئول رو نابود میکنه، بیمارستانش پر از مجروح میشه و سیستم پزشکی به هم میریزه. هه-سونگ با یه تیم از دکترا و امدادگرا، مثل هان وو-جین و جونگ دول-می، توی شرایط بحرانی سعی میکنن زندگی آدما رو نجات بدن. این سریال پر از لحظههای پرتنش و احساساتیه که شجاعت و فداکاری کادر پزشکی رو نشون میده.
خلاصه داستان: "بانوی مجرد حیلهگر" داستان نا آئهرا رو روایت میکنه، یه زن جوون که بعد از طلاق از شوهرش، چا جونگ وو، با زندگی سخت روبهرو میشه. جونگ وو که یه مهندس ساده بود، بعد از جدایی یه شرکت IT موفق راه میندازه و ثروتمند میشه. آئهرا که از موفقیتش خبر داره، تصمیم میگیره دوباره بهعنوان کارآموز توی شرکتش کار کنه تا هم انتقام بگیره هم قلبش رو پس بگیره. این سریال پر از کمدی، عشق و نقشههای زیرکانهست.
خلاصه داستان: "کاخ خونین" داستان جو سو یونگ رو روایت میکنه، یه کنیز زیبا اما شرور توی دربار سلطنتی که میخواد با استفاده از جذابیت و هوشش توجه پادشاه اینجو رو جلب کنه و قدرت چوسان رو به دست بگیره. اون که از یه طبقه پایین به دنیا اومده، با موفقیت بین پادشاه و ولیعهد سو هیون فاصله میندازه، اما وقتی به هدفش میرسه، یه جنگ خونین برای نگه داشتن قدرتش شروع میشه.
خلاصه داستان: "شهر بیرحم" داستان جونگ شی هیون رو روایت میکنه، یه مأمور مخفی که با اسم "پسر دکتر" توی دنیای زیرزمینی مواد مخدر کار میکنه تا انتقام مرگ مادرش رو بگیره. اون با یون سو مین، یه پلیس تازهکار که دنبال قاتل خواهرشه، روبهرو میشه. این دو توی یه دنیای پر از خیانت، عشق و جنایت گیر میافتن، جایی که نمیدونن کی دوست و کی دشمنه. سریال پر از پیچشهای داستانی و تنشهای احساسیه.
خلاصه داستان: "تقاطع بیسترو" داستان پنج زن با پیشینههای متفاوت رو روایت میکنه که با هم یه رستوران به اسم "بی زه نان یوان" توی پکن باز میکنن. یو شانشان، بزرگترین سهامدار، دوستای صمیمیش رو دور هم جمع میکنه: بائو شوی، یه بازیگر ناشناخته خوشبین، و دای شیائو یو، که از خارج برگشته و دخترعموی بائوئه. این دو بعد از دیدار دوباره، زندگی پر از شوخی و خنده رو شروع میکنن. دو سهامدار دیگه، سی منگ، یه خونهدار، و فنگ شی، که بهخاطر عشق به پکن اومده، هم نقش مهمی دارن. این پنج نفر توی این مسیر بزرگ میشن، عشق پیدا میکنن و دوستیشون رو محکمتر میکنن.
خلاصه داستان: "آتش متقاطع" داستان دو گیمر جوون به اسمهای لو شیاو بی و شیاو فنگ رو روایت میکنه که توی دو زمان مختلف—۲۰۰۸ و ۲۰۱۹—زندگی میکنن، اما توی بازی "کراس فایر" به هم وصل میشن. شیاو فنگ توی سال ۲۰۰۸ کاپیتان یه تیم esportsه که داره با مشکلات تیمش میجنگه، و لو شیاو بی توی ۲۰۱۹ یه نابغه بازیه که بهخاطر یه تصادف روی ویلچره. این دو با هم دوست میشن و توی زمان و مکان به هم کمک میکنن تا رویاهاشون رو دنبال کنن.