خلاصه داستان: یک رهبر شورشی که خود را اسکندر مقدونی مینامد، پس از فرار از زندان و گروگان گرفتن چند گردشگر انگلیسی، به زادگاه کوهستانیاش برمیگردد تا جامعهای اشتراکی بسازد. اما خیلی زود، زیادهخواهی، کشمکشهای داخلی و هجوم ارتش، این آرمانشهر نوپا را به تراژدی و نابودی کامل میکشاند.