خلاصه داستان: ترزا، زنی شیلیایی، با ادعای بیوهبودنِ پسر مهاجر خانوادهای چوپان به کوهستانهای دورافتاده کرواسی میرسد. حضور رازآلود او نظم سختگیرانه خانواده را برهم میزند و پیوندی میان او و میلنا شکل میگیرد؛ پیوندی که میتواند به شورش و رهایی بینجامد.
خلاصه داستان: دریافتن عشق در دل جامعهای بسته، برای مارینا آسان نیست؛ دختر جوانی که زیر نگاه و آزار مردم جزیره زندگی میکند، با ورود پاولوس، مسافری از آتن، روزنهای از امید مییابد. اما حسادت و خصومت خواستگاری که او را پس زده، عشاق را به سوی حادثهای تلخ میکشاند.
خلاصه داستان: در بندری در پیرائوس، سرگذشتهای درهمتنیدهٔ پنج زن ساکن روسپیخانهای را دنبال میکنیم که با عشق، رنج و امید دستوپنجه نرم میکنند؛ تا آنکه تعطیلی محل زندگیشان، آیندهٔ همه را دگرگون میکند.
خلاصه داستان: در بندر پیرائوس، ایلیا زنی آزاداندیش است که زندگی را با شور و شادی میگذراند. هومر، روشنفکر آمریکایی، میکوشد او را به زندگی اخلاقیتری هدایت کند؛ اما این برخورد فرهنگی، هر دوی آنها را با نگاه تازهای به زندگی روبهرو میکند.
خلاصه داستان: در آستانه جنگ تروا، متوقف شدن بادها ناوگان یونان را در اولیس زمینگیر میکند و اگامنون برای جلب رضایت خدایان، ناچار به اتخاذ تصمیمی هولناک یعنی قربانی کردن دخترش، ایفیگنیا، میشود. این تراژدی تکاندهنده، نبرد دردناک مادری خشمگین و دختری بیگناه را در برابر جاهطلبیهای جنگی و سرنوشت شوم به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: یک رهبر شورشی که خود را اسکندر مقدونی مینامد، پس از فرار از زندان و گروگان گرفتن چند گردشگر انگلیسی، به زادگاه کوهستانیاش برمیگردد تا جامعهای اشتراکی بسازد. اما خیلی زود، زیادهخواهی، کشمکشهای داخلی و هجوم ارتش، این آرمانشهر نوپا را به تراژدی و نابودی کامل میکشاند.
خلاصه داستان: آوریل 1957: هواپیمای مهندس منطقی فابر در مکزیک سقوط کرد. او متوجه می شود که در سال 1938 پدر شده است. او با کشتی از نیویورک به فرانسه می رود و با سابث جوان آشنا می شود. سرنوشت؟
خلاصه داستان: یک مرد زخمی و سرگردان به نام «سینگاپور اسلینگ» در جستجوی معشوقه گمشدهاش، وارد ویلایی منزوی در یک شب طوفانی میشود. او در آنجا به دام یک مادر و دختر مجنون میافتد که او را وارد بازیهای روانی، تاریک و بیرحمانهای میکنند که راه فراری از آن نیست.
خلاصه داستان: زنی که به تنهایی به یک شهر متروکه و زنده میرود، سعی میکند از یک منطقه ممنوعه عبور کند که با گشت صبحگاهی و تلههای زیادی همراه است. با ملاقات با یکی از آخرین نگهبانان شهر، آنها سعی می کنند گذشته را به یاد بیاورند و با هم به منطقه نفوذ کنند.
خلاصه داستان: لنا، نقاشی در آستانه چهلسالگی، پس از یک جدایی دردناک برای پروژه نقاشی دیواری یک هتل لوکس عازم جنگلهای رومانی میشود. او در این سفر با رویاکِش شدن در فساد جامعه محلی، دست به بازتعریف هویت و ارزشهای اخلاقی خود میزند.