خلاصه داستان: ناتالی که از کودکی خود را زشت میپندارد، برای رهایی از فشار خانواده و یافتن هویت مستقلش به گرینویچ ویلج میرود. در میان آدمهای رنگارنگ محله و آشنایی با نقاشی بلندپرواز، کمکم درمییابد ارزش او به ظاهرش وابسته نیست.
خلاصه داستان: جورجی، دختری سادهدل و خجالتی در لندن دههٔ شصت، میان خواستگاری مردی ثروتمند و آشفتگیهای زندگی همخانهٔ بیقیدش گرفتار میشود. وقتی مسئولیت نگهداری از نوزادی به او میرسد، باید راه خودش را برای عشق، استقلال و آینده پیدا کند.