خلاصه داستان: یک مدیر بانکی که صبح زود با فرزندانش در حال رفتن به مدرسه است، ناگهان تماس ناشناسی میگیرد؛ ناشناس بمب را در ماشینش کشف کرده و تهدید میکند که فقط با انتقال فوری پول میتواند خانوادهاش را نجات دهد. در همین بحران، مردی ظاهر میشود که ادعای برادر همسرش را دارد و با بیان دردهای عمیقی درباره فریب مالی و خودکشی همسرش، روایتی تاریک از فساد سیستمی بانکی را کشف میکند. حالا باید بین نجات فرزندانش، رهایی از تله و رویارویی با حقیقت تلخ، یک تصمیم محکم بگیرد.