خلاصه داستان: افه، پسر ۸ سالهای که برای دیدار پدربزرگش به ازمیر رفته، با سرن و دوستان شطرنجبازش آشنا میشود. جادوی مهرههای شطرنج او را به سمت یادگیری این بازی و تشکیل یک تیم سوق میدهد؛ ماجرایی جذاب که نه تنها انگیزهای تازه به او میبخشد، بلکه به التیام زخمهای قدیمی خانوادهاش نیز کمک میکند.