خلاصه داستان: باتمن در دنیهای لگویی برای دفاع از گاتام سیتی میجنگد، اما جوکر با گفتن «تو برایم اهمیتی نداری» او را به چالش میکشد. بریوس وین دیک گریسون را به خانواده میپذیرد، باربارا کمیسر جدید میشود و جوکر با دیوانهها در مهمانی حمله میکند. باتمن که دیگر تنها نیست، با کمک رابین، بتگرل و آلفرد شهر را نجات داده و روابط خانوادگیاش را اصلاح میکند.