خلاصه داستان: در تابستان سال ۱۹۸۸، دو کارگر جادهسازی پس از یک آتشسوزی ویرانگر در تگزاس، برای بازسازی خطوط جاده راهی منطقهای جنگلی و خلوت میشوند. آنها در طول این مسیر انفرادی و دور از هیاهو، با چالشهای شخصی روبرو شده و به درک عمیقتری از خود و روابطشان میرسند.
خلاصه داستان: یک گلفباز سابق و سرخورده برای فرار از شکستهایش، مرگ خود را جعل کرده و با هویتی جدید راهی سفر میشود. او در مسیر با زنی جوان و فراری همسفر میشود و این دو با ورود به خانههای خالی و بازی در نقش صاحبان آنها، تلاش میکنند از گذشته خود فاصله بگیرند.