خلاصه داستان: ونسان، فرانسوا و پل سه دوست میانسالاند که هرکدام با بحرانی در زندگی روبهروست: ورشکستگی و فروپاشی رابطه، دلسردی از کار و انسداد خلاقیت. در میان گرفتاریهای مالی و عاطفی، دوستیشان پناهی برای مواجهه با تغییرات زندگی میشود.
خلاصه داستان: در روستایی معدنی و فقیر در اسکاتلندِ پس از جنگ، جیمی و برادرش تامی روزگار سختی را کنار مادربزرگ بیمارشان میگذرانند. جیمی در میان محرومیت و تنهایی، با کنجکاوی کودکانهاش به دنبال اندکی امید و رهایی است.
خلاصه داستان: پس از مرگ مادربزرگش، جیمی و برادرش تامی از هم جدا میشوند؛ جیمی نزد مادربزرگ پدریِ سرد و بدرفتارش میرود. در دل فقر و تنهایی، پناه کوتاه او سینماست، اما سرانجام زندگیاش به مسیری تلختر کشیده میشود.
خلاصه داستان: پت کانروی، آموزگاری جوان و آرمانگرا، به جزیرهای دورافتاده میرود تا به کودکانی درس بدهد که از آموزش و دنیای بیرون محروم ماندهاند. روشهای خلاقانه و صمیمانهاش امید و شوق یادگیری را در دانشآموزان زنده میکند، اما او را با مدیران سختگیر مدرسه درگیر میسازد.
خلاصه داستان: بریزی، دختر جوان و آزادهای که بیخانمان و سرگردان است، سر راه فرانک، مشاور املاک میانسال و دلزده از زندگی، قرار میگیرد. همنشینی این دو با وجود تفاوت سن و دیدگاه، کمکم به عشقی نامتعارف میانجامد؛ عشقی که با قضاوت اطرافیان و تردیدهای فرانک به آزمون کشیده میشود.
خلاصه داستان: کلارا، کارگر کارخانهای که زیر بار کار طاقتفرسا و خانوادهای ناسپاس فرسوده شده، به بیماری سل مبتلا میشود و برای درمان راهی آسایشگاهی در کوهستانهای آلپ میگردد. دور از زندگی دشوارش، او طعم مهربانی، امید و عشقی تازه را میچشد؛ اما این تعطیلات کوتاه سرانجام به پایان میرسد.