خلاصه داستان: جوبال، گاوچرانی سرگردان، در مزرعهای پناه میگیرد و با تلاش و صداقتش اعتماد صاحب مزرعه را جلب میکند؛ اما حسادت و دسیسههای یکی از کارگران، او را درگیر ماجرایی مرگبار میسازد.
خلاصه داستان: با تعطیلی کارخانه پنیرش بهدلیل آلودگی، صاحب کارخانه نقشهای رسواگرانه میچیند: زنی را اجیر میکند تا خود را همسرش جا بزند و قاضی زنباره را اغوا کند. اما سفر پرماجرای او و زنجیرهای از سوءتفاهمها، نقشه را به کمدی آشفتهای بدل میکند.