خلاصه داستان: آتیک، جوانی سادهدل، بهعنوان دستیار راننده در روستایی صمیمی زندگی میکند. او پس از اختلافی کوچک با همکارش تصمیم میگیرد به پراگ برود، اما بهزودی درمییابد که جایگاه واقعیاش در همان روستای گرم و در کنار مردمش است. داستانی دلگرمکننده درباره دوستی، همدلی و اهمیت تعلق به زادگاه.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۹۱ و در بحبوحه تغییرات بزرگ اقتصادی چین، شو چوانگ ده ساله پس از مهاجرت خانوادهاش به شهر، نزد مادربزرگش در روستا میماند. او در این دوران با چرخهی بیپایان زندگی روستایی، از کار روی زمین گرفته تا مراسمهای سنتی ازدواج و مرگ، روبرو شده و معنای عمیقتری از زندگی را کشف میکند.