خلاصه داستان: نیکاندر، راننده زبالهکشی تنها در هلسینکی، با ایونا که فروشنده یک سوپرمارکت است آشنا میشود. این دو انسان از طبقه کارگر درگیر رابطهای عاطفی و غیرمعمول میشوند و تلاش میکنند در میان سختیها و یکنواختی زندگی، سهمی از عشق و خوشبختی بیابند.