خلاصه داستان: فرانک، معدنچی جوانی از یورکشایر، با بازی خشن و بیباکش به ستارهٔ راگبی تبدیل میشود؛ اما موفقیت ورزشیاش نمیتواند خلأ زندگیاش را پر کند. او دلباختهٔ مارگارت، صاحبخانهٔ بیوه و اندوهگینش است، ولی خشم و ناتوانیاش در نزدیکشدن به او، رابطهای پرتنش و دردناک رقم میزند.
خلاصه داستان: اولو، نوجوانی از طبقهٔ کارگر در سوئدِ اوایل قرن بیستم، با بیماری پدرش ناچار میشود وارد دنیای کار شود. او در مسیر رفتن از شغلی به شغل دیگر و آشنایی با آدمهای گوناگون، تجربه میاندوزد و آرامآرام راه خود را بهسوی بزرگسالی پیدا میکند.
خلاصه داستان: وقتی دو جنایتکار سطح پایین از یک گروه تبهکار لندنی کلاهبرداری میکنند و در دام آنها گرفتار میشوند، برای جلوگیری از عواقب خونین به مناطق روستایی یونان فرار میکنند. اما فرار به این سادگی نیست.