خلاصه داستان: نولان هیز پس از مرگ همسرش در حین زایمان و در بحبوحه طوفان سهمگین کاترینا، در بیمارستانی تخلیهشده تنها میماند. او باید با استفاده از یک ژنراتور دستی، دستگاه تنفس نوزاد نارس خود را روشن نگه دارد و در مبارزهای نفسگیر با زمان، گرسنگی و غارتگران، برای نجات جان دخترش بجنگد.