خلاصه داستان: هیلاری پس از شکست در رابطه قبلیاش، پرستاری از مرد جوانی به نام ویکتور را که به سرطان خون مبتلاست بر عهده میگیرد. با گذشت زمان، پیوندی عمیق و عاشقانه میان آن دو شکل میگیرد؛ عشقی پرشور اما غمانگیز که با وجود زمان محدود و بیماری سخت، معنای تازهای به زندگی هر دوی آنها میبخشد.