خلاصه داستان: در حومه تهران، صابر، کارگر جوان ایرانی، مخفیانه عاشق مارونا، دختری از پناهجویان افغان میشود که همراه پدرش در کارگاهی غیرقانونی کار میکند. این عشق پاک و پنهانی در میان دیوارهای سرد کانتینرها و در بستر تنشهای اجتماعی و مرزهای فرهنگی، با سرنوشتی تلخ و نامشخص روبرو میشود.