خلاصه داستان: تاکاتوشی، دانشجوی هنر، در قطار با دختری زیبا به نام ایمی آشنا میشود و عاشق او میشود. اما ایمی رازی دارد: او در دنیایی زندگی میکند که زمان در آن به صورت معکوس جریان دارد و هر روز نزدیکتر به پایان میرسد. عشقی که در برابر قوانین زمان چالش میکند و به این پرسش میپردازد: آیا میتوان عشق را حفظ کرد وقتی که هر لحظه، فاصلهشان بیشتر میشود؟