خلاصه داستان: سوزی بیخبر از ویلیام، گاو محبوبش را میفروشد تا هزینه تحصیل او را فراهم کند؛ اما وقتی ویلیام بازمیگردد، دل به دختری دیگر میبندد. سوزی با عشقی خاموش و فداکاریهایش، امید دارد سرانجام ویلیام حقیقت احساسش را دریابد.
خلاصه داستان: در پرواز به پاریس، فلیشیا خاطرات دوران اشغال لهستان را مرور میکند؛ زمانی که برای نجات ویکتور، بازیگر محبوبش، او را پنهان کرد و بهای سنگینی برای این عشق یکطرفه پرداخت.