خلاصه داستان: پس از مرگ دلخراش پسر بزرگتر یک خانواده ثروتمند، پسر کوچکتر دچار احساس گناه شدید شده و دست به خودکشی میزند. او پس از بازگشت از بیمارستان روانی، با کمک روانپزشک و پدر مهربانش در تلاش برای بهبودی است، اما رفتار سرد و بیتفاوت مادرش، این خانواده را در آستانه فروپاشی قرار میدهد.
خلاصه داستان: ایرن و لاسی زوج جوانی هستند که به دلیل بحران مسکن، مجبور به زندگی در آپارتمان کوچک و پر از تنش پدرشوهر خود شدهاند. با بازگشت لاسی از سربازی و گیر افتادن درخواست مسکن آنها در بوروکراسی کمونیستی، روابطشان رو به وخامت گذاشته و خانواده در آستانه فروپاشی قرار میگیرد.