خلاصه داستان: در اوج جنگ الجزایر، مبارزه مخفیانه یک زوج میانسال برای جبهه آزادیبخش، سرنوشت آنها را دستخوش بحران میکند. با ترور همسر و ورود عشقی تازه به زندگی ژان، سایه تاریک گذشته و مبارزات سیاسی همچنان دست از سر او برنمیدارد.
خلاصه داستان: فرید، دزد جوانی که پس از سرقت اسناد مهم از یک مهمانی ثروتمندانه فرار کرده، به دنیای زیرزمینی و عجیب متروی پاریس پناه میبرد. او در این جهان آشفته با شخصیتهای غیرعادی آشنا شده و یک گروه موسیقی تشکیل میدهد، اما ماجراجوییاش در ایستگاههای مترو با خطرات و سرانجامی غیرمنتظره همراه میشود.
خلاصه داستان: در تابستانهای خوش دوران کودکی در تپههای مارسی، «مارسل» و خانوادهاش برای رسیدن به خانه ییلاقی از میانبرهای غیرقانونی عبور میکنند، در حالی که مادرش همواره از گذر از این املاک هراس دارد. سالها بعد، مارسلِ بزرگسال قلعهای را میخرد و متوجه حقیقت شگفتانگیزی درباره آن املاک میشود.
خلاصه داستان: بیماری یک مادر مسن موجب میشود دخترش او را به خانه بیاورد و برای ترمیم روابط، برادر دورافتادهاش را در کریسمس دعوت کند. این تجدید دیدار خانوادگی، تنشهای پنهان گذشته را برملا کرده و آنها را مجبور به مواجهه با احساسات سرکوبشدهشان میکند.
خلاصه داستان: زندگی آرام و بیدغدغه «پل»، جراح میانسال، در کنار همسرش با ورود ناگهانی «لو» دگرگون میشود؛ دختری جوان و مرموز که گذشتهای تاریک و پر از راز دارد. این ملاقات غیرمنتظره، آرامش خانوادگی آنها را به چالش کشیده و پیوندهای عاطفیشان را در آستانه فروپاشی قرار میدهد.
خلاصه داستان: پس از جدایی والدین، سه خواهر و برادر برای گذراندن تعطیلات به باغهای زیتون پرووانس فرستاده میشوند تا با پدربزرگ سختگیرشان زندگی کنند. در ابتدا تفاوت نسلها باعث ایجاد تنش و درگیری میان آنها میشود، اما با آشکار شدن گذشته پرشور پدربزرگ، رابطهای عمیق و صمیمی میانشان شکل میگیرد.
خلاصه داستان: ساموئل، مردی تنها و سرگرمکار در جنوب فرانسه، ناگهان با تکلیف مراقبت از دختر سهماهورهاش گلوریا مواجه میشود که مادرش او را سپرده و ناپدید شده است. او به لندن میرود، شغل بدلکاری پیدا میکند و هشت سال گلوریا را تنها پرورش میدهد. وقتی مادر گلوریا بعد از سالها بازمیگردد و حق حضانت میطلبد، رابطهی پدر و دختر به چالش کشیده میشود تا رازی درباره هویت واقعی گلوریا آشکار میشود.
خلاصه داستان: داستان فیلم در سال ۱۹۵۴ رخ میدهد و درباره لوران، نوجوان ۱۴ ساله باهوش و عاشق جازی است که پس از ابتلا به بیماری، همراه مادرش به یک مرکز درمانی میرود. در این سفر، رابطهای عمیق، پیچیده و نامتعارف میان او و مادرش شکل میگیرد که زندگی آنها را دگرگون میکند.