خلاصه داستان: در پراگ قرونوسطی، خاخام لوو برای نجات مردمش از فرمان اخراج امپراتور، پیکری غولآسا از گل میسازد و با جادو به آن جان میبخشد. اما موجودی که قرار بود نگهبان باشد، از کنترل خارج میشود و شهر را در آشوب فرو میبرد.
خلاصه داستان: دکتر هنری جکیل با آزمایشی علمی میکوشد بخش تاریک وجود انسان را از نیکسرشتی جدا کند، اما ناخواسته هیولایی به نام آقای هاید را آزاد میسازد. با قدرت گرفتن این چهره شرور، زندگی جکیل و عزیزانش در لندن به کابوسی هولناک بدل میشود.
خلاصه داستان: با ورود زنی اغواگر به فلورانس، حاکم شهر و پسرش هر دو شیفتهٔ او میشوند؛ رقابتشان شهر را به آشوب و فساد میکشاند. اما با فرا رسیدن مرگ و طاعونی هولناک، فلورانس با پیامدهای تباهی خود روبهرو میشود.