خلاصه داستان: ویل پنی، کابوی میانسال و تنها، برای نگهبانی از مزرعهای دورافتاده به کوهستان میرود و در کلبهاش با زنی به نام کاترین و پسر خردسالش روبهرو میشود. با فرا رسیدن زمستان، میان آنها پیوندی عاطفی شکل میگیرد؛ اما دشمنان خشن گذشته، آرامش این خانوادهی کوچک را تهدید میکنند.