خلاصه داستان: والی، نمایشنامهنویسی ناکام، پس از سالها دوری با دوستش آندره، کارگردان مشهور تئاتر، در رستورانی در منهتن ملاقات میکند. آندره از سفرهای معنوی و تجربیات عجیبش میگوید و والی از ارزشهای زندگی ساده دفاع میکند. این گفتگوی صمیمانه، تقابلی عمیق میان دو جهانبینی متفاوت درباره معنا و حقیقت زندگی را به تصویر میکشد.