خلاصه داستان: سه برادر با جهانبینیها و سرنوشتهای متفاوت، درگیر کشمکش بر سر پدر خشن و ثروتش میشوند؛ رقابتی عاطفی بر سر زنی دلربا، تنشها را به اتهام قتل و محاکمهای سرنوشتساز میکشاند.
خلاصه داستان: در روستایی دورافتاده در قرقیزستانِ پس از جنگ داخلی، دویشن، سرباز جوانی که آموزگار شده، برای راهاندازی مدرسه با مخالفت بزرگان روستا روبهرو میشود. آلتینایِ یتیم و مشتاق یادگیری به او دل میبندد، اما سنتهای سختگیرانه سرنوشت هر دو را پیچیده میکند.
خلاصه داستان: شوریک، دانشجوی جوان و خوشقلب، در سه ماجرای جداگانه با همکار زورگو، درس و عشق تازهاش و نقشهٔ سرقتی عجیب روبهرو میشود؛ اما هر بار با سادگی و ابتکارش اوضاع را به کمدیای پرهیاهو تبدیل میکند.
خلاصه داستان: فیزیکدان جوانی که در پژوهشهای هستهای در معرض تشعشع مرگبار قرار گرفته، با وجود هشدار پزشکان به کارش ادامه میدهد. در کنار تلاش برای پیشبرد علم، او باید با بیماری، عشق و رقیب دیرینهاش روبهرو شود.
خلاصه داستان: شوریک، دانشجوی سادهدلِ مردمشناسی، برای پژوهش درباره آداب محلی به قفقاز میرود و ناخواسته در نقشه ربودن نینا، دختری زیبا و ورزشکار، گرفتار میشود. وقتی پی به فریبکاری مقام فاسد منطقه میبرد، برای نجات او دست به کار میشود و ماجراهایی خندهدار رقم میخورد.
خلاصه داستان: در مدرسهای شبانهروزی در استونیِ قرن نوزدهم، آرنو و همکلاسیهایش میان دوستیها، شیطنتها و نخستین دلبستگیهای عاطفی، سالی پرماجرا را پشت سر میگذارند و با تجربههای تازه، معنای بزرگشدن را میآموزند.
خلاصه داستان: پس از مرگ پادشاه دانمارک، برادرش کلادیوس تاجوتخت و همسر او را تصاحب میکند. هملت با دیدار روح پدر درمییابد که او به دست عمویش به قتل رسیده و برای آشکارکردن حقیقت، نقشهای خطرناک میچیند.
خلاصه داستان: ماریتا پس از ورود به روستایی کوچک در گرجستان، دلباخته پسری فقیر به نام گدیا میشود. اما خانوادهاش او را مجبور به ازدواجی اجباری با مردی ثروتمند میکنند؛ تصمیمی تلخ که این عشق پرشور را به سمت رسوایی، سنتهای بیرحمانه و سرنوشتی تراژیک سوق میدهد.
خلاصه داستان: کیم یسنین، نویسندهای مشهور، برای یافتن الهام و معنای دوباره زندگی به سوژدال سفر میکند. آشنایی او با ساسا، راهنمای جوان و متعهد موزه، باورها و اخلاقیاتش را به چالش کشیده و او را با حقیقت درونیاش مواجه میسازد؛ دیداری که مسیر زندگی و حرفهاش را کاملاً تغییر میدهد.
خلاصه داستان: میمینو، خلبان یک هلیکوپتر محلی در گرجستان، در آرزوی پرواز با هواپیماهای بزرگ مسافربری به مسکو سفر میکند. او در این شهر بزرگ با رانندهای ارمنی دوست میشود و وارد ماجراهای متفاوتی میگردد، اما در نهایت درمییابد که خوشبختی واقعی در همان زادگاه کوچک و سادهاش نهفته است.