خلاصه داستان: دو خواهر جوان از اوهایو به نیویورک میروند تا رؤیاهایشان را دنبال کنند: راث در پی نویسندگی است و آیلین سودای بازیگری دارد. در میان همسایههای عجیب، خواستگاران و ناکامیهای بامزه، ماجراهایشان رنگوبوی کمدی و موسیقی میگیرد.
خلاصه داستان: پس از مرگ پدرش، لیلیِ یتیم در شهری ناآشنا سرگردان میشود و به گروهی کارناوالی میپیوندد. دوستی شیرین او با عروسکهای خیمهشببازی، راهی تازه برای یافتن شادی و عشقی پنهان میگشاید.
خلاصه داستان: فرد گراهام و همسر سابقش، لیلی، برای اجرای موزیکالی بر اساس «رامکردن زن سرکش» دوباره همبازی میشوند؛ اما عشقهای قدیمی، دلخوریهای تازه و دو گانگستر طلبکار، اجرای آنها را به آشوبی خندهدار میکشانند.
خلاصه داستان: سه سرباز کهنهسرباز پس از جنگ قول میدهند ده سال بعد دوباره در نیویورک همدیگر را ببینند. وقتی سرانجام دیدار میکنند، درمییابند دوستی و آرزوهای جوانیشان زیر فشار زندگی و گذر زمان تغییر کرده است؛ اما برنامهای تلویزیونی شاید فرصتی برای آشتی و شروعی تازه فراهم کند.
خلاصه داستان: در شیکاگوی اوایل قرن بیستم، ورونیکا و اندرو در یک فروشگاه موسیقی همکارند و مدام با هم اختلاف دارند؛ غافل از اینکه هر دو در نامههای بینام، دلباختهٔ یکدیگر شدهاند. این کمدی موزیکال شیرین، ماجرای کشف هویت و شکوفایی عشق میان آنهاست.
خلاصه داستان: در دنیای پرشور کولیهای کالیفرنیا، استفانو رؤیای رقصندگی در سر دارد، اما برادرش او را به ازدواج با آنی وادار میکند. کشمکش میان عشق، خانواده و مسئولیت، این دو را به مسیری غیرمنتظره میکشاند.
خلاصه داستان: استاد اقتصاد و همسرش، مدیر هنری جاهطلب، برای رسیدن به قدرت و ثروت وارد بازی پیچیدهای از سیاست، فساد و خیانت میشوند؛ اما ورود به طبقه ممتاز جامعه بهایی سنگین دارد.
خلاصه داستان: وقتی شریک رقص دون هيوز او را ترک میکند تا در برادوی ستاره شود، او هانا براون، دختر همسرای سادهدلی را انتخاب میکند و قول میدهد او را به ستارهای بزرگ تبدیل کند. در میان تمرینها، ترانهها و رقصهای پرشور، رابطهٔ دون و هانا کمکم رنگی عاشقانه میگیرد.
خلاصه داستان: دو دوست دوران کودکی، دویداس و پارو، عاشق یکدیگر میشوند؛ اما مخالفت خانوادهها آنها را از هم جدا میکند. دویداس در حسرت عشق ازدسترفته به تباهی پناه میبرد و چاندرا موخی، زنی مهربان، میکوشد او را از سقوط نجات دهد.
خلاصه داستان: در کارخانهای نظامی، کارمنِ سرزنده دل به جو، سربازی نامزددار، میبندد و او را به ورطهٔ عشق، فرار و حسادت میکشاند؛ اما این رابطهٔ پرشور به سرنوشتی تراژیک گره میخورد.