خلاصه داستان: در آریزونای دههٔ ۱۸۸۰، استبداد یک دامدار قدرتمند شکاف میان پسرانش را عمیقتر میکند؛ وقتی رقابت بر سر میراث به زندان، مرگ و کینهای خانوادگی میانجامد، کوچکترین پسر باید میان انتقام و پایاندادن به دشمنی یکی را برگزیند.
خلاصه داستان: گروهی از زنان راهی سفری دشوار از شیکاگو به کالیفرنیا میشوند تا با مردان ساکن غرب ازدواج کنند. در مسیر پرخطر، آنها با سختیها و فقدانهایی روبهرو میشوند و توان و شجاعت خود را به اثبات میرسانند.
خلاصه داستان: دو گاوچران سرگردان، راهبری قطاری از مهاجران مورمون را به سوی مرزهای غربی بر عهده میگیرند؛ سفری پرمخاطره که در آن همراهی، عشق و رویارویی با قانونگریزان، سرنوشت گروه را رقم میزند.
خلاصه داستان: شکارچی جایزهبگیری برای بازپسگرفتن مزرعهاش، قانونشکنی را در کوهستانهای راکی دستگیر میکند؛ اما در مسیر بازگرداندن او، بازیهای روانی و طمع، همراهان را به جان هم میاندازد.
خلاصه داستان: در غرب آمریکا، گیل فِیور و گروه گاوچرانهایش گلهای عظیم را از تگزاس به میسوری میرانند؛ سفری پرخطر که در هر ایستگاه، آنها را با قانونگریزان، بیآبی و ماجراهای تازه روبهرو میکند.
خلاصه داستان: خلبان سرکشِ یک بمبافکن، دو کلاهک هستهای را میرباید تا با تهدید به انفجارشان از دولت باجخواهی کند. خلبان همراه با یک محیطبان باید پیش از آنکه فاجعهای رخ دهد، نقشه او را خنثی کنند.
خلاصه داستان: کلانتر سابقی که همسرش را در جریان سرقتی مرگبار از دست داده، رد هفت مردِ مسئول را میگیرد تا انتقام بگیرد. در مسیر، به زوجی که راهی کالیفرنیا هستند کمک میکند؛ اما حضور دو خلافکار و رازهای پنهان، سفر را به رویارویی خطرناکی بدل میکند.
خلاصه داستان: شکارچی جایزهبگیر مورگ هیکمن با ورود به شهری کوچک، با کلانتر جوان و کمتجربهای روبهرو میشود که برای ایستادگی در برابر تبهکاران به راهنمایی نیاز دارد. هیکمن که روزگاری خود کلانتر بوده، ناخواسته آموزگار او میشود و هر دو در برابر خشم مردم و خطر اوباش، معنای شجاعت و عدالت را میآزمایند.
خلاصه داستان: پس از شکست جنوب در جنگ داخلی آمریکا، سرباز کنفدراسیونگرای سرخوردهای به غرب میرود و میکوشد به قبیلهٔ سو تعلق بگیرد. اما وقتی قبیله با ارتش آمریکا روبهرو میشود، او ناچار است میان گذشتهاش و زندگی تازهاش یکی را برگزیند.
خلاصه داستان: ویل پنی، کابوی میانسال و تنها، برای نگهبانی از مزرعهای دورافتاده به کوهستان میرود و در کلبهاش با زنی به نام کاترین و پسر خردسالش روبهرو میشود. با فرا رسیدن زمستان، میان آنها پیوندی عاطفی شکل میگیرد؛ اما دشمنان خشن گذشته، آرامش این خانوادهی کوچک را تهدید میکنند.