خلاصه داستان: گوفی پس از فهمیدن اینکه چگونه لباس بپوشد، برای نشان دادن هنر اسکی به پیست میرود. گوفی از طریق مجموعهای از گنگها و ماجراهای ناگوار، چرخشها، اسکی کردن به عقب و حتی پرش اسکی را نشان میدهد.
خلاصه داستان: یک سوسک مسنتر از گونههای کمیاب به یک رهگذر جوان توصیه میکند از عبور از یک رودخانه، جایی که احتمالاً توسط جمعآور حشرات دونالد گرفتار میشود، توصیه میکند، همانطور که خودش تقریباً در جوانی چنین بود.
خلاصه داستان: دونالد در حال لذت بردن از یک روز در ساحل است، اما او به طور ناخواسته نقطه ای را درست در کنار یک زنبور قرار داده است. البته این یعنی جنگ...
خلاصه داستان: باغبان دونالد زنبورها را در باغ خود می بیند و آنها را به دنبال عسل به کندو می برد. زنبوری که از کندو محافظت می کند به او اجازه ورود نمی دهد، بنابراین دونالد خود را به شکل یک زنبور در می آورد.