خلاصه داستان: زندگی یک پسر جوان پس از تشخیص بیماری سرطان کاملاً دگرگون میشود. در حالی که با بیماری خود مبارزه میکند، درمییابد که هرگز زندگی واقعی را تجربه نکرده است. او در خیال خود به جنگلی جادویی قدم میگذارد؛ مکانی اسرارآمیز که در آن میتوان پاسخ تمام پرسشها و معجزهها را یافت. این سفر خیالی، او را به کشف معنای واقعی زندگی، امید و شجاعت هدایت میکند. آیا او میتواند از این جنگل جادویی الهام بگیرد و زندگیاش را تغییر دهد؟
خلاصه داستان: فانگ لی، دختری از شهری کوچک، و لو یان، دانشآموزی جدی و سرد، پس از سالها در دانشگاه دوباره با یکدیگر روبهرو میشوند. این دیدار، خاطرات فراموششده دوران دبیرستان را برایشان زنده میکند و سرآغاز سفری عاشقانه پر از مشاجرات بیپایان میشود. در سالهای دبیرستان، فانگ لی حضور لو یان را یک کابوس میدانست، اما اکنون پس از سه سال، لو یان دیگر او را به خاطر نمیآورد. با این حال، رقابت میان این دو از سر گرفته میشود. در کنار تمام کشمکشها، آنها لحظات زیبایی از جوانی را تجربه میکنند، خاطرات ازدسترفته را بازیابی کرده و مسیر رسیدن به آرزوهایشان را پیدا میکنند.
خلاصه داستان: رابطهای عاشقانه میان بوکسور سابق «چول مین» و دختری به نام «جونگ هوا» شکل میگیرد. چول مین فردی است که گذشتهای تاریک دارد و از دنیا فاصله گرفته، در حالی که جونگ هوا به آرامی در حال از دست دادن بینایی خود است.
با وجود سختیها، عشق آنها بهتدریج عمیقتر میشود. اما درست در زمانی که رابطهشان به اوج میرسد، گذشته چول مین دوباره سر برمیآورد و سرنوشت آنها را در معرض آزمایش سختی قرار میدهد…
خلاصه داستان: این ها، پسری که در محیطی سخت و پرتنش رشد کرده، به فردی قوی و نترس تبدیل شده است. او به طور اتفاقی با دختری به نام مین سو یئون (هان جی مین) آشنا میشود و به تدریج به او علاقهمند میشود. اما در جریان نجات او از دست آدمربایان، به جرمهای مختلف متهم شده و به هفت سال زندان محکوم میشود. پس از گذشت این مدت، این ها (لی بیونگ هون) که اکنون مردی جوان شده، از زندان آزاد میشود و سرنوشت بار دیگر او را به طور غیرمنتظره با مین سو یئون (سونگ های کیو) روبهرو میکند و...
خلاصه داستان: کو هانا، بزرگترین فرزند خانواده و تنها نانآورشان، ناگهان پی میبرد که دختر واقعی این خانواده نیست. او درمییابد خانوادهای که او را بزرگ کرده، در حقیقت دشمنان والدین واقعیاش بوده و از او برای رسیدن به اهداف شوم خود سوءاستفاده کردهاند. حالا، پس از این کشف تلخ، او تصمیم میگیرد برای انتقام دست به کار شود…
خلاصه داستان: کشور کره پس از رهایی از استعمار ژاپن، به نخستین میدان جنگ سرد تبدیل میشود. در این میان، حضور یک پایگاه نظامی آمریکایی در این سرزمین تأثیر عمیقی بر زندگی سه نوجوان سردرگم داستان میگذارد و سرنوشت آنها را دستخوش تغییر میکند...
خلاصه داستان: در یک مأموریت خبری در کشوری پرآشوب در شرق، خبرنگار خانم سونگ ران از تلویزیون ماهوارهای لیانگ سیتی با خطرات زیادی روبهرو میشود. خوشبختانه، لی زان، مهندس مواد منفجره چینی و داوطلب در همان کشور، او را نجات میدهد. لطافت و قلب پاک لی زان به شدت سونگ ران را جذب میکند. با گذر زمان و تعاملات مختلف، لی زان متوجه میشود که سونگ ران با اینکه ظاهراً ضعیف به نظر میآید، اما در واقع شجاع و قوی است و قلبی پر از عدالت و مهربانی دارد. با داشتن افکار و روحیات مشابه، رابطهای عاطفی میان این دو شکل میگیرد. اما یک حمله بمبگذاری ناگهانی این رابطه نوپا را مختل میکند. پس از بازگشت به چین، هر دو به پایینترین نقطههای زندگیشان میرسند و ارتباطشان قطع میشود. هر یک از نظر جسمی و روحی در عذاب هستند؛ لی زان خود را به خاطر مرگ دوستی که جان خود را فدای او کرده بود، سرزنش میکند، در حالی که سونگ ران به دلیل عکسی که از حمله بمبگذاری گرفته، درگیر جنجال میشود. این دو به طور تصادفی دوباره یکدیگر را میبینند...
خلاصه داستان: "ملکه وون کیونگ"، دختر "مین جه" در دوران گوریو، از خانوادهای اصیل و صاحبمنصب میآید. او با "لی بانگ وون" (شاهزاده جئونگان)، پسر "پادشاه تائجو"، بنیانگذار سلسله جوسان، ازدواج میکند. وقتی پادشاه تائجو پسر دومش، "لی بانگ گوا" را به عنوان جانشین خود انتخاب میکند، بانو مین و همسرش نقشه میکشند تا لی بانگ وون را به پادشاهی برسانند. پس از اینکه لی بانگ وون با لقب "پادشاه تائجونگ" به تخت مینشیند، او همسران متعددی اختیار میکند که این امر باعث بروز تنشهای زیادی میان او و ملکه وون کیونگ میشود. با وخیمتر شدن رابطهشان، پادشاه تائجونگ برای تحکیم قدرتش تصمیم میگیرد ملکه و خاندانش را تحت کنترل خود درآورد و در این مسیر، کشمکشهای سیاسی و خانوادگی به اوج میرسد.
خلاصه داستان: این سریال دربارهی یک بازیگر نیمهوقت و ناامید یک برنامهی گفتوگو محور و یک تماشاچی مرد خونسرد است که از ناتوانی در تشخیص احساسات (الکسیتایمیا) رنج میبرد. این دو شخصیت با وجود تفاوتهایشان به هم نزدیک میشوند و به تدریج شروع میکنند به یکدیگر کمک کردن تا زخمهای روحیشان را التیام بخشند. در این مسیر، هر کدام با چالشهای شخصی و احساسی خود مواجه میشوند که آنها را به امتحانهایی سخت میکشاند. با این حال، روابط آنها به جایی میرسد که سوالاتی درباره احساسات واقعی و عواقب آنها به میان میآید، و این ممکن است آیندهی رابطهشان را تحت تأثیر قرار دهد...
خلاصه داستان: داستان حول محور احیای یک نام تجاری ملی در مواجهه با تأثیرات تجارت الکترونیکی میچرخد. شو سی، یک متخصص سرمایهگذاری که از هنگ کنگ به چین نقل مکان میکند، با جیانگ هو، تنها دختر رئیس یک شرکت بزرگ ملی پوشاک، آشنا میشود. فلسفههای تجاری متفاوت آنها باعث تضاد و اختلافهای فراوان میشود. اما زمانی که شرکت پدر جیانگ هو به طور ناگهانی ورشکسته میشود، او متوجه میشود که از اوج موفقیت به سقوط نزدیک شده است. در همین حال، شو سی که همیشه جاهطلب بوده، توجهش به برند کفش با کف لاستیکی "تنگیو" جلب میشود، برندی که زمانی توسط پدر جیانگ هو ساخته شده بود. جیانگ هو که مصمم است برند "تنگیو" را به هر قیمتی نجات دهد، به مبارزهای سخت با چالشهای بازار و تجزیه و تحلیلهای جدید تجاری میپردازد، اما...