خلاصه داستان: ایزو برای رسیدن به رویاهایش می جنگد و به جز امید چیز دیگری در زندگی ندارد. هارون و مادرش نرمین می خواهند از وضعیت ایزو سوء استفاده کنند اما خبر ندارند که چه کارهایی از او ساخته است.
خلاصه داستان: سریال «مادر من» یک درام خانوادگی است که داستان پارک سون جا، مادری که سه دخترش را به تنهایی بزرگ کرده، را روایت میکند. او رستورانی کوچک را اداره میکند و با چالشهای زندگی مدرن، روابط خانوادگی و فشارهای اجتماعی روبهرو میشود. داستان با فضای احساسی و واقعگرایانه، به موضوعاتی مانند عشق مادری، روابط خواهرانه و استقامت میپردازد. بازی بازیگران و روابط خانوادگی سریال بسیار تحسین شده است.
خلاصه داستان: سئو یوکیونگ، به عنوان دستیار آشپز در رستورانی ایتالیایی کار می کند. او پس از 3 سال به آرزویش می رسد و دستیار سرآشپز پاستا می شود. سرآشپز “چوی هیون ووک” است که کارش را در ایتالیا یاد گرفته و یکی از بهترین سرآشپزهای کُره است. “چوی هیون ووک” که به جای سرآشپز اخراج شده آمده تصمیم می گیرد تمام زنان سرآشپز رستوران را اخراج کند. عقیده وی این است که زنان نباید در آشپزخانه او باشند. یک روز هم نوبت “سئو یوکیونگ” می شود و این موضوع ماجراهایی را پدید می آورد…
خلاصه داستان: داغان نام یک پزشک است که سعی میکند مهارت خود را بدست آورد اما خود را در زندان مییابد . او امید خود، آینده ، معشوقش و زیباترین روزهای زندگی خود را به خاطر جنایتی که هرگز مرتکب نشده است ، از دست میدهد . او به حبس ابد محکوم شدهاست .
خلاصه داستان: این درام جنایی و ترسناک روایتگر داستانهای زنی میباشد که به همراه یک بازیگر، وارد مکانی منزوی و وحشتناک میشود. این بازیگر قصد دارد تا با زندگی در این انزوا، خود را برای ایفای نقش فیلم جدیدش آماده کند و طولی نمیکشد که ....
خلاصه داستان: افسون در روستایی بعنوان متخصص پوست کار میکنه و همراه پدرش تو یه خونه باغ شاد و خوشبخت زندگی میکنه تا اینکه از مادرش پروین که 21 سال پیش اونا رو ترک کرده بود خبری میرسه. پروین که یه جراح معروف زیبایی در استانبوله، پسری به نام امیر رو به عنوان راننده اش دنبال دخترش میفرسته تا برای آخرین بار اونو ببینه. ولی وقتی به استانبول میره میبینه اینا همش دروغه ولی بعد از ماجراهایی اونجا موندگار میشه و زندگیش به کل عوض میشه ودر نهایت…
خلاصه داستان: در گویانیا ، برادران دوقلوی کریستین و کریستوفر به دنیا می آیند، مادر خود را در زایمان از دست می دهند و با پدرشان ارنانی می مانند که به دلیل موقعیتش، قبول می کند یکی از فرزندانش را به زوج ثروتمندی از ریودوژانیرو بدهد و این جدایی را رقم می زند . هر دو دوقلو وقتی به یک سالگی می رسند. کریستین به یک یتیم خانه فرستاده می شود، در حالی که کریستوفر توسط والدین خوانده اش به رناتو تغییر نام می دهد. هر دو بی خبر از وجود یکدیگر بزرگ می شوند. وقتی آنها رو در رو می شوند، زندگی کریستین به طرز ناامیدکننده ای تغییر می کند.