خلاصه داستان: در هالووین سال 1993 میلادی، دو سال پس از یک نشت هستهای مرگبار، یک نمایشنامهنویس نوجوان دلشکسته، برادر کوچکترش و گروهی از افراد متفاوت در شب هالووین در یک دهکده قدیمی گرفتار شده و باید برای زنده ماندن از حمله بیرحمانه یک کدو تنبل عجیب و انتقامجو با هم متحد شوند، اما…
خلاصه داستان: داستان در آیندهای اتفاق میافتد که انسانها با استفاده از فناوری پیشرفته، در کهکشانها سفر میکنند. اما یک سفینه فضایی در میانه راه دچار مشکل شده و مسافرانش در شرایط بسیار سختی قرار میگیرند. کمبود منابع و ترس از مرگ، باعث میشود یکی از مسافران دست به اقدامی وحشیانه بزند و هیولایی را آزاد کند تا بقیه را بکشد.
خلاصه داستان: جنگجویان مشهوری توسط یک ارباب بیرحم در بازیهای مرگبار رزمی گرفتار شدهاند. آنها تنها با مهارتهای رزمی خود باید در نبردهای وحشیانهای برای بقا بجنگند؛ در یک رویارویی مرگبار که یا باید بکشند یا کشته شوند.
خلاصه داستان: هنگامی که زن و شوهری جوان به نام آنه و پاتریک پس از یک شب طولانی برای رفتن به خانه سوار یک تاکسی سیاه میشوند، با یک راننده پرحرف و شوخ مواجه میشوند. اما آنه و پاتریک اصلا حال و حوصله صحبت کردن ندارند تا زمانی که متوجه میشوند راننده اصلا قصد ندارد آنها را به خانه برساند. حال این زوج جوان بدون هیچ وسیلهای برای فرار، در این تاکسی سیاه گرفتار شدهاند و به زودی راننده آنها را به یک جاده متروکه و ظاهرا خالی از سکنه منتقل میکند. اما هدف او چیست؟ آیا واقعا دیوانه است یا فقط یک فرد شرور میباشد؟ و چرا آنه و پاتریک را به عنوان قربانیان خود انتخاب کرده است؟
خلاصه داستان: در سال ۱۸۷۶، مادری و دختری در گوشهای دور افتاده از جهان، در یک مزرعه تنها، با گروهی از خلافکاران بیرحم روبرو میشوند و برای زنده ماندن میجنگند.
خلاصه داستان: دوران نسل جدید در راه است. در حالی که اینترنت، هوش مصنوعی و سایر فناوریهای پیشرفته در تمام جنبههای زندگی به کار میروند، فناوری جرم و جنایت و تحقیقات جنایی نیز روز به روز در حال ارتقا هستند.
خلاصه داستان: وقتی پدر رهبر فرقه کارما، دبیرستانی، او و مادرش را در یک جنگل دورافتاده به دام می اندازد، او باید از یک سری آزمایشات روانی جان سالم به در ببرد تا او را برای یک مراسم عجیب و مرگبار آماده کند...
خلاصه داستان: مگالوپلیس، فیلمی علمی تخیلی هیجان انگیز معمایی و درام به کارگردانی فرانسیس فورد کوپولا است. پس از یک فاجعه ویرانگر در شهر نیویورک، یک معمار ایدهآلیست با قدرت کنترل زمان به نام سزار، تصمیم میگیرد تا شهر را به عنوان یک آرمانشهر پایدار بازسازی کند اما…
خلاصه داستان: یک دزد برای ماموریتی که دارد وانمود می کند کارگردان است و به یک روستا میرود اما او می خواهد به مافوقانش رکب بزند و اموال دزدی را به افراد نیازمند بدهد و بقیه آنرا نیز برای خود و خانواده اش نگه دارد اما...