خلاصه داستان: جیلیان، پزشک معمار دوست پسرش، جورج، از دروغ گفتن به یک دختر کوچک برای رسیدن به اهدافش بالاتر نیست، به خصوص که او در آستانه ملاقات با خانواده جورج است، بنابراین بابانوئل تصمیم می گیرد به او درسی بدهد.
خلاصه داستان: موهوا، یک شمن، با دختر لال خود نانگ یی و همسرش زندگی می کند و در تمام زندگی خود شمنیسم را تمرین کرده است. یک روز پسرش ووک یی پس از چندین سال دوری به عنوان یک مسیحی تبدیل شده به خانه برمی گردد. این جرقه درگیری و ...
خلاصه داستان: داستان درباره زنی به نام اُنگ-نیو است که به عنوان یک خدمتکار در یک خانواده ثروتمند کار می کند. او با مردی ثروتمند و قدرتمند آشنا می شود و وارد یک رابطه پیچیده و دراماتیک می شود. زندگی او با این آشنایی دگرگون می شود و او باید با چالش های جدید و difficile روبرو شود. در این مسیر، او باید بین وظایف خود و احساساتش انتخاب کند.
خلاصه داستان: لیندزی و وس، نوازندگان رقیب که در یک نمایش پیانو دوئل اجرا میکنند، ناگهان در شب کریسمس بدون کنسرت میبینند و تصمیم میگیرند با هم به زادگاه همسایه خود سفر کنند.
خلاصه داستان: زن و شوهری پس از از دست دادن شغل خود در جستجوی کار به سفر می روند. ماشین آنها خراب می شود و خانواده ای از آنها می خواهند ناهار بخورند. آیا آنها از آنجا زنده بیرون خواهند آمد؟
خلاصه داستان: نامزدی غافلگیرکننده یک پزشک جوان سعودی مصمم برای کاندیداتوری در انتخابات شهری محلی، خانواده و جامعه او را تحت تأثیر قرار می دهد، زیرا آنها در تلاش برای پذیرش اولین نامزد زن شهر خود هستند.
خلاصه داستان: زندگی واندا دورانت، مادر کوین دورانت، ستاره بسکتبال، مملو از تلاش و کوشش برای تربیت فرزندانش در شرایط سخت است. او با وجود موانع و مشکلات، تلاش میکند تا فرزندانش را به موفقیت برساند. واندا دورانت با پشتکار و عشق خود، توانسته است فرزندانش را به ستارههای ورزشی تبدیل کند. او یک الگوی مناسب برای مادران و زنان است که میخواهند فرزندان خود را به موفقیت برسانند.
خلاصه داستان: یک مرد مرموز و باهوش به نام آقای ویزدم وارد زندگی یک خانواده می شود و شروع به حل مشکلات آنها می کند. او با استفاده از توانایی هایش به آنها کمک می کند تا از شرایط دشوار خارج شوند. اما هویت واقعی او و دلیل حضورش در زندگی آنها vẫn یک راز باقی می ماند.
خلاصه داستان: دختری که از گذشتهاش فرار میکند، یک شب با پسری که سر راهش گیر کرده است، میگذرد، اما صبح روز بعد از خواب بیدار میشود و متوجه میشود که به دلیل وضعیت اضطراری در سراسر کشور مجبور به زندگی مشترک هستند.