خلاصه داستان: زاتویچی، شمشیرزن نابینای افسانهای، متوجه میشود که تیغه شمشیر عصاییاش در آستانه شکستن است و با یک ضربه دیگر نابود میشود. او تلاش میکند تا از درگیری دوری کند، اما وقتی یک گروه یاکوزای فاسد شهر را به آشوب میکشند، او باید بین حفظ جان خود و نجات بیگناهان دست به انتخابی سخت بزند.
خلاصه داستان: زاتویچی، شمشیرزن نابینا، در این قسمت از ماجراجوییهای خود مسئولیت مراقبت از نوزاد یک زن در حال مرگ را بر عهده میگیرد. او باید در میان خطرات بیشمار و تعقیب یاکوزاهای بیرحم، نوزاد را به سلامت به پدرش برساند و بار دیگر مهارتهای شمشیرزنی بینظیرش را به نمایش بگذارد.