خلاصه داستان: پس از ترور آبراهام لینکلن، دکتر ساموئل ماد بیخبر پای شکسته قاتل، جان ویلکس بوث، را درمان میکند و به اتهام همدستی محکوم میشود. او را به زندانی دورافتاده و محاصرهشده با آبهای پر از کوسه میفرستند؛ جایی که برای اثبات بیگناهی و بازگشت به خانوادهاش میجنگد.